این مرد و آرزوهایش
امسال در سالگرد شهید آوینی مطلبی برای آذرپیام نوشتم که به جمله ای از حاتمی کیا در باره مرتضی ختم شد: «مرتضی می توانست کشتی نوح در عرصه فرهنگی باشد که نگاه های مختلفی را با خود همراه کند. مرتضی اگر بود خط سوم فرهنگی قوی تر بود.» کاش کشتی های نوح در عرصه های فرهنگی را بتوانیم بشناسیم که بتوانند نگاههای مختلفی را با خود همراه کنند.
******
پنج شنبه گذشته سید قاسم ناظمی مدیر عامل سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز از این سازمان خداحافظی کرد و سکان کشتی فرهنگ و هنر تبریز را به دست کس دیگری داد. مراسم تودیع شبیه جلسه همایش بود(این را شهردار گفت) و معلوم بود چنین مراسم تودیعی در تاریخ 101 ساله بلدیه تبریز سابقه نداشته است. چهره های مختلفی در این مراسم دیده می شدند از مدیران ارشد شهرداری گرفته تا نویسندان و مطبوعاتی ها. از خوشنویسان و عکاسان گرفته تا هنرمندان تئاتر. از شاعران گرفته تا وبلاگ نویسان.
هنرمندان آمده بودند با مدیری خداحافظ کنند که بزرگترین حامی و تکیه گاهشان بود. کسی که در عرصه فرهنگ و هنر حرفی برای گفتن داشته و دارد کسی که این حرف ره بر را مدام آویزه گوشش دارد:"فرهنگ، این همان چیزی است که حاضرم در راه آن کشته شوم." همه آمده بودند با هنرمند متعهدی خداحافظی کنند که خود رزمنده میدان کارزار بوده و هنوز اعتقاداتش در دهه 60 ریشه دوانده است اما این اعتقادش را همیشه به زبان روز ترجمه کرده است.
به عنوان کسی که مستقیما با او کار کرده ام به جرأت می توانم بگویم سواد فرهنگی توأم با مدیریت فرهنگی کسی در تبریز، به پای او نمی رسد. او خود نویسنده است و کتاب گران سنگش، "خداحافظ سردار" تنها منبع معتبر در مورد سردار عاشورایی است. شاعر است و چندین جشنواره شعر را داوری کرده است. روزنامه نگار و بلاگر است و در ادبیات داستانی از دور دستی بر آتش دارد. تئاتر، عکس، گرافیک، موسیقی، نقاشی و خوشنویسی را خوب می شناسد حتی در مورد روزنامه های سایبر و مدیریت آنها نظرات جالبی دارد که شنیدنی است.
خودش در این مراسم از نبود محل های تنفسی برای اهالی فرهنگ گلایه کرد و گفت: "طبق آمار رسمی حدود 3 میلیون نفر از هموطنان مان در کشورهای همجوار (ترکیه، ارمنستان و آذربایجان) تعطیلات نوروزشان را گذرانده اند. این آمار مفهوم خاصی را می رساند یعنی این که ما برای مردم مان درست برنامه ریزی نکرده ایم."
مهدی نعلبندی به اصرار خودش پشت تریبون رفت و درباره ناظمی گفت اما از حرفهایش، این حرفش خیلی ها را به تفکر مجبور کرد: " ناظمی در سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تبریز با مقوله فرهنگ آشنا نشد بلکه مدت ها آشنای حوزه فرهنگ بود." و حسن ختام سخنانش، شعری بود از خودش: بیر خالچا توخویاق بیر ایلمک من بیر ایلمک سن
خالچاداکی گولوستانین گوللری سنین
تیکانلاری منیم.
****
مدیر فرهنگی ای می شناسم که رسالت سازمان عریض و طویلش را فقط و فقط احیای مسئله "عفاف و حجاب" می داند حالا باید این سازمان را با سازمان فرهنگی و هنری مقایسه کرد که دو سال پیش حکمی را در پوشه ای می گذارند و می گویند:"برو سازمان را بساز" و تمام دارایی سازمان، مدیر عامل و حکمش است که مدتی از وقتش را برای خرید و انتخاب وسایل و ابزار ابتدایی اداره اش صرف می کند. حتی ساختمان اداری اش نیز استیجاری است و همیشه خانه به دوش از این محله به آن محله و ساختمان فعلی اش را _ آنهایی که دیده اند می دانند_ با تردد اتوبوس های تندرو شرکت واحد، مثل بید به خود می لرزد. این سازمان در آرمانی ترین شرایطی که توانست با کمک هنرمندان، جشنواره تابستانی را برگزار کند، حداکثر 20 نفر نیروی انسانی داشت.
****
خودم شاهد بودم بعد از مراسم تودیع کسانی اشک می ریختند که غرورشان هرگز اجازه گریه نمی داد اما این کار را کردند. یکی می گفت: "آقا سید! من و دوستانم امروز مشکی پوشیده ایم" یکی می گفت: "تو خیلی گُلی! هنرمندانی مثل ما _که چارچوپ نمی شناسند_ را تحمل کردی و خم به ابرو نیاوردی" یکی می گفت:"هرجایی که بروی بدان هنرمندان هم به دنبالت می آیند" و مهرداد بدون اینکه بغضش اجازه سخن گفتن دهد در آغوش او فقط و فقط اشک می ریخت. او که از این همه اظهار لطف درمانده شده بود احساس می کرد شانه هایش، این همه محبت اهالی فرهنگ و هنر را به سختی تحمل کرده اند و از این به بعد مسئولیتش در قبال فرهنگ و هنر تبریز بیشتر و بیشتر شده است و شاید هم سید قاسم ناظمی می تواند شهید آوینی شهر تبریز و کشتی نوح در عرصه فرهنگی باشد که توانسته و می تواند نگاه های مختلفی را با خود همراه کند. ناظمی می تواند خط سوم فرهنگی تبریز باشد.»
****
و اگر امروز قطار سازمان فرهنگی هنری به همان سرعت پارسال قناعت کند زیان خواهد دید چرا که باید با سرعتی دو یا چندین برابر کارهای پارسال کار کند و کارهای پارسال مقدمه و پله اول کارهای امسال ببیند. امدوارم شاهد رفع مظلومیت فرهنگ در تبریز باشیم.